تقدیم به مولانا رومی بزرگترین انسان زندگی من
مگر نه نامش را عشق گذاشته اند
اگرچه من روزی در کوچه ای فقیر نشین
ستاره ام را پایین می آورم
برای تو مینویسم برای آنکه در ظلمت این شب یآس از فراسوی آسمان ها آمد با دامنی پر از ستاره های رنگارنگ درخشان برای کسی که ابری بهاری شد بر سر خشکیده کویر احساس من برای آنکه روحم به زمزمه نامش شکفتن گرفت و درخت بی برگ آرزوهایم روییدن ،آنکه پری است از دریاچه نیکی ها و افسونگری است برای جنباندن قلب سوخته من و طلسمی دارد کاری از جنس پاکی برای تسلیم همه غرور من
آری نویدت باد نویدت باد که تویی که از دنیایی دیگر برای سوزاندن آمده بودی وجودی را که هرگز کسی را دلداده نبودشعله ور کردی و اینک ای پری زاد نیلگون آسمانی در این گیج و ویج سر گردان هه و پوچی هایم در این عصر یخی انتهای شومی ها بودی و یادت غربت و تنهایی مرا لحظه لحظه یار.
و حال آری این ماهی کوچک قرمز رنگ قلب من است که جاری در دریای اشعار تو شد من پیوسته به تو می اندیشم و به یاد تو می نویسم به یاد آنکه بغضم بیادش جنبیدن گرفت و خشک بوته دلم لرزیدن و درخت قطع شده روزهایم جوانه زدن را آغاز.
و به یاد تو می پیمایم نا ماه را تا اوج را تا آنچه فقط تو می توانی باشیو به تو میگویم آنچه را پیش از این هرگز وجودی را شایسته ندانسته ام ،کسی را دوست دارم که در زیر سایه لطافت او دوباره زنده شد روح خسته خاک خورده پوسیده من و تولدی دیگر یافت وجودم و اکنون ارتعاش حنجره دستان من است که نوشتن را تنها سرپناه این دل بی قرار عاشق خود یافته است آری تورا دوست دارم و تنفس به یاد تو بودن است که برای من تقدسی است آسمانی و ترنمی است بهاری از جنس شکوفه های سفید و صورتی من آن زمستانم که حتی نوید باران را هم نمی تواند باشد و تو آن مرمر صافی که انعکاس نور پاینده آفتاب پاکی هاست
آری تو را دوست دارم آنگونه که شب ستاره ها را و از تو اوج احساسم را و پاک ترین ذره وجودم که همان اشکم است نیز از برای توست.
معنای عشق را تو به من آموختی و گفتارت هرگز ان را فراموش نخواهم کرد
لبخند ماه را دزدیدم،آنگاه تو
در آینه کره ای دیگر نهایت آرزوی من شدی
من بادبانم را میان ستاره های طلایی رنگ باز کردم
و پرنده ای سفید دانه دانه پرهایش را به من بخشید
آسمان در برابر من ساکت نشسته بود
بر لب های ماه بوسه ای زدم
سیاهی،حیران قدم به قدم عقب می رفت
من کفش هایم را تند وتند عوض میکردم و زمین را پشت سر می گذاشتم
و آسمان را پشت سر می گذاشتم
و تمام ستاره ها را
و کره های دیگر را
چشم هایم تلسکوپ سفینه تنهایی من بودند
و من به شکل انتظار قرار ایستادن نداشتم
تمام فضا را پشت سر گذاشتم ، تمام هستی را
آنگاه تو در آینه کره ای دیگر نهایت آرزوی من شدی