شاید الان که این مطلب می نویسم یه کمی عصبانی باشم ،اصولا خیلی کم عصبانی می شم حتما چیز خاصی بوده که من که حال و حوصله نوشتن آن هم از نوع نقادانه اونو به واکنش وا داشته

آنچه می گویم بی شک حرف دل خیلی هاست : هم ورودی هم رشته ای دوست هم کلاسی عزیز یه کم یواش  بابا با شخصیت عظمت ابهت برتر به پا نزنی تو دیوار، میدونی دکتر مصلی نژاد با چه خون دلی آین دانشکده رو بازسازی کرده؟ همین دانشکده ای که ما بدبخت بیچاره ها هم (البته با عرض پوزش از همگی شما ها ) توشیم همین جایی که وقتی توش قدم بر می دارید انگار سوپر استارید و همی ما اگه افتخار بدید  هواداران بی چیز شما . به هر حال ای از دماغ فیل افتاده ها  من از شما معذرت می خواهم ،معذرت میخوام از اینکه هیچکس قدرت،استعداد ،فهم بالای شما را درک نکرده وهمه با بی محلی هایشان باعث شده اند به درون لاک خود بروید وحتی وقتی در جمع هستید شما را حضور غایب بپندارند و آنگونه که شما را شایسته است پرستش نکند البته شما به این خرده پاها حق دهید که به علت اینکه ذکر شریف (آری میدانم تو المپیادی و رتبه برتر کنکور و...)هستی را فراموش کرده اند که البته مستحق عقابند ،این را هم به بزرگواری خود ببخشید ،معذرت میخوام اگر وقتی تنها قدم میزنید هیچکس (البته به علت بیماری کم برد)در برابر شما خم نمیشود و مراتب ارادت خالصانه  خود را به شما عرض نمیرساند ،وهمگی مارا عفو بفرمایید اگر ناخواسته شمارا در پی نادیده گرفتن ماها بودید واکنون خود طرد شده اید و این کتاب های درسی را و آن کتابخانه مرکزی یا هر جای دیگر را تنها دوست متین که صدایش در نمی آید و هیچ نمیگوید یافته اید.آه، گستاخی ما را ببخش اگر سلام کردن که هیچ جواب سلام دادن را هم نیاموخته اید و ما این عادت خسته شمارا تعبیر به انزوای شماودوری شما از جامعه می کنیم وچه خوب است قبل از هر تعبیر آن ذکر شریف (آری میدانم تو المپیادی و رتبه برتر کنکور و....) را به یاد آوریم هرچه زودتر از خطیئه خود تبری جوئیم که شماها بی شک از بقیه بهترانید.

دوستان بد نیست یک مطلبی را با هم روش فکر کنیم ،غرور وخود بزرگ بینی آفتی که اگه به دور برمون نگاه کنیم به راحتی میتونیم حسشون کنیم ،اما واقعا چرا؟به چی خودمون مینازیم ؟ آیا واقعا بعضی از ما ها در دریای توهمات خود غرق نیستیم؟ این همه ادعا واقعا چرا ؟

برای بعضی از ما ها بد نیست صبح ها که از رخت خواب بیرون می آییم از خواب هم بیدار شویم .

او به عقیده خود جدی اما در واقع عبوس و اخمو با همه سر جنگ دارد به عقیده او هیچکس را این منزلت نیست که در کنار او قدم بر دارد ولی خب واقعا هیچکس حال و حوصله این آدم ها را دارد؟

  • اصولا غرور چیز خوبیه ولی به جا و به اندازش،اما ما دور بر خودمون می بینیم که بعضی ها که میخوان نقش آدمای بزرگ رو که  صلابت از چشماشون مباره  رو بازی کنن بیشتر در نگاه دیگران آدم های ننری  می یان آدم های نچسب  .اما واقعا این برای ما تاسف اور نیست که ما هایی که درس خوندیم ادبیات خوندیم فلسفه اسلامی خوندیم  المپیادی شده ایم مثنوی معنوی خوانده ایم  دانشگاه اومدیم با شخصیت هایی آشنا شدیم که در عین کمال و بزرگی افتاده و متواضع بوده اند و به همین دلیل هم جاودانه شده اند اینقدر نپخته و خود گم کرده رفتار کنیم آیا واقعا اینجوری از زندگی خودمون لذت می بریم؟
  • ما در روزگاری زندگی میکنیم که کوچکترین رفتارمان توی دید است و دیگران در مورد آن قضاوت میکنن ،اخبار مربوط به شخصیت ها رو زیاد می شنویم "فلان بازیکن به هوادار توهین کرد ،فلان مربی آدم مغروری است" بی شک هیچ کدام از ما ان ها را تحسین نخواهیم کرد بلکه حتی ان ها را انسان های دور از ادبی میدانیم.
  • انگار واقعا خیلی از ما ها وقتی این شعر جامی را در بخش عروض میخواندیم که

بت خود را بشکن خوار و ذلیل                      نامور شو به فتوت چو خلیل

فقط به جنبه وزنی آن توجه کرده اند و اینکه قافیه ان را هم بررسی کنند اوج هنر آن ها بوده است

پس یعنی این همه دینی خواندن و بحث پیرامون کرامت انسانی پوچ بوده است؟آیا اگر ما انسان ها موفقیت هامان را ناشی از لطف خدا میدانستیم باز هم اینقدر خودمان را تحویل می گرفتیم؟

آیا نمی توان به آن هایی که این جور خودشیفتگی ها را ناشی از نوعی عقده حقارت میدانند حق داد؟

این تصور برای بعضی ها پیش می آید که چون این افراد در طول زندگی خود فقط درس خوانده اند از جامعه به دوراند و کمتر اجتماعی شده اند و اگر برخورد آنها گاهی اوقات نچسب است ناشی از بی اطلاعی  آنها می باشد.

 پس این بار به خودم میگویم ای کسی که به خاطر شیفتگی به مولانا مطلبت را با نام خموش امضا میکنی آن قدر پرتوان باش که:

بت خود را بشکن خوار و ذلیل                        نامور شو به فتوت چو خلیل

ضمناً از آن عصبانیت ابتدایی ام پوزش. همه شما را دوست دارم.

                                                                                                                                خموش