صدای میم انسان را بشنویم!
سلام.مجبورم نام مستعار بزنم.شرمنده.میخام یه حرفی که مدت هاست توی دلمه بزنم.خواهش میکنم اگه واقعا این وب محلی واسه آزادی بیانه نوشته ی من رو هم توی وب بزارید.من خودم وب نویسم وحالیمه چی به چیه اما در این مورد دوست ندارم با اسمم مطلبی توی وب باشه.یه انتقادی دارم که می خوام ببینم چقدر جگرشو دارین توی وب بذارین تا همه بخونن.من روی مطلبم کار کردم کلی هم واسه رسوندنش به گوش همکلاسی هام فکر کردم دیدم جز این راهی نیست.به هرحال امیدوارم جدا آزادی بیان وانتقاد پذیری تو کارتون باشه.شعار نباشه. علی یارتون!مطلب میفرستم.باقیش با خدا!فریادبی صدا سلام به همکلاسی های ازهم جدا! این همه نقدفیلم وکتاب و...این همه بحث واستدلال درمورد کلی موضوع مختلف !حالامن می خوام یه بحث جدید راه بندازم.می خوام ازخودمون نقد کنم.از تک تکمون!فکر کنم بحث جذابی بشه اونایی که اهل بحث هستن!خوب گوش کنن! باکلی تلاش ورنج مثل همتون،من هم کنکورقبول شدم.حقوق!...دانشگاه تهران!...چیزی که آرزوی خیلی هاست!بعدبایه عالمه آرزو ورؤیا وخیال پردازی ازدانشگاه اومدم ثبت نام! وهمین طور ادامه پیداکرد!یه ماه گذشت...گفتم اوضاع بهتر میشه!دو ماه گذشت...گفتم صبرکن همه چی حل میشه! وچشم به هم گذاشتم دیدم یه ترم گذشت وهنوز که هنوز اوضاع همونه که بوده!حالا می خوام داد بزنم!هممون خوابیم!هممون! چیه؟ چمونه؟ فکرکردیم کی هستیم؟حالادرس خون هستیم که چی؟ حالاهمه تک رقمی ،دورقمیِ کنکوریم که چی؟ آدم شدیم؟ انسانیم؟ کامل شدیم؟ من بایه دنیا خاطرات جالب ودوست داشتنی ازدبیرستان اومدم دانشگاه!ازکلاسی که پربوداز یکرنگی ،دوستی،رفاقت!اومدم دانشگاهی که همه جاش سرد بود!خیلی سرد! چرا؟چون همه واسه خودشون شاهی بودن!هرکسی واسه خودش ادعایی داشت!وای!وای.....که چقدرغرور ازسر و روی این دانشکده می بارید! منی که پرازشیطنت(نه به معنی منفی اون!) وشادی وتحرک ودوستی بودم ،این جایخ زدم!چون همه جا منجمدبود!منی که کنجکاو و پرازسؤال بودم ، حالا مخم به هیچ جاراه نمی داد! منی که پر از دوستی وارتباط بودم،حالامنزوی شده بودم!وچقدر چقدر ازدانشکده متنفربودم! چقدرآخرهفته ها رو دوست داشتم،چون پام به اون دانشکده ی لعنتی باز نمی شد. این قدرجوِّ دانشکده وبخصوص سرکلاسها سنگین بود که لال شدم!غمگین شدم!شکستم! یه،یه ماهی که گذ شت،دیدم تنهام ! دیدم بچه هاگروه گروه شدن وحاضر نیستن کسی رو توی گروهشون راه بدن. من هم فازم بااین گروه ها جور نبود.هرکدوم برحسب یه موردی که واسشون خیلی مهم بود دور هم جمع شده بودن!یه لحظه سکوت می کردم واز دور به (مثلاً)همکلاسی هام ! نگاه می کردم. ادامه...گروه چادری ها!گروه مانتویی ها!گروه تهرونی ها!گروه شهرستونی ها!گروه ریش دارا!گروه سه تیغه ها!گروه بروبچ بسیجی!گروه انجمنی ها!گروه مثبت ها!گروه منفی ها!گروه سبزها،آبی ها،قرمز- ها و...هزارگروه بیخود والکی دیگه! گاهی ازافسوس ،خنده ام می گرفت.ما،حقوقی ها!ما،تحصیل کرده ها!ما،نخبه ها! چقدرسطحی نگریم! چقدرظاهربینیم!و چقــــــــــــدر مغــــــــــــــــــــــــــــــرور! من گفتم بی خیال .جداشدم.من همه رو دوست داشتم.من همکلاسی هامُ باهم دوست داشتم نه جداازهم! یه عده که این قدر نگاهشون بالاست که اصلاٌ بقیه رو نمی بینن!تا بهشون سلام ندی ،سلام نمی دن! یه عده بهشون سلام میدی ،جواب نمی دن!یه عده هم چشم توچشمت نگاه می کنن ومثل غریبه ها (نه بدترازغریبه ها!) بی تفاوت رد میشن وبه روی خودشون هم نمی یارن،که آهــــــــــــــــــــــای! ما ناسلامتی همکلاسی هستیم! هرکس فازش به من نخوره حتی نگاهشم نمی کنم! اگه خوشگل یا خوش تیپم دیگه کسرشأنم می شه با یه کسی که قیافه ی ساده ومعمولی داره راه برم یا حتی بش سلام بدم! اگه من تهرونی هستم (البته بعضی هاشون!باتأکید میگم بعضی هاشون) دیگه کلاس کاریم بیشتر از این حرفاست وتا میتونم باید از بالا به شهرستونی ها نگاه کنم! اگه من اعتمادبه نفسم بالایی دارم،اصلاٌ نگاه اونایی که خجالتی اند یا اعتماد به نفسشون پایینه هم نباید بکنم!اگه من راحت وخوب حرف میزنم باید بدونم که اونایی که کم حرف اند لابد چیزی حالشون نیست!و....آره!همینه؛اینا رفتارهای ماحقوقی هاست!مایی که ادعا ی حقانیت داریم!مایی که ادعای نخبه بودن می کنیم!ببخشید ها....ولی بویی از حقوق نبردیم! منی که بایه همکلاسی که هم سطح وهم سن خودمه نمی تونم محترمانه ،مؤدبانه ودرست رفتار کنم چطور باموکلم که ممکنه یه قاتل جانی باشه می تونم، انسانی رفتار کنم وکمکش کنم! وای به حال عدالتی که ما بخوایم مدافعش باشیم!وقتی من این قدرمغرورم که جواب سؤال یه انسانُ (فارغ از هرویژگی دیگه) نمی دم یا باکلی خودبرتربینی می دم!چطور می خوام به حرف دلِ یه بیچاره، یه بدبخت، یه کارگره خورده ای که کارش پیش من گیره،گوش بدم! وای از این جلسه!ازهمون اول بد شروع شد.شایعه یا درستشُ نمی دونم! ولی گفتن دعوت بوده. ادامه... حالا یه عده آدمُ (باچه ضوابطی؟؟؟!!)انتخاب کرده بودن ودور هم قرار بود جلسه داشته باشن. این پایه ی بزرگ جدای ها بود.خیلی هابهشون برخورد....بعداومدن گفتن نه دعوتی نبوده، یه جلسه است واسه همه! همه شرکت کنن.امابازم یه عده ی خاص رفتن! جو،یه جوری بود که بعضی ها حس میکردن جلسه پذیرش اونارونداره وباز هم نشدکه همکلاسی ها جمع شیم!وبعد وبلاگ ساختن به اسم حقوق 88 اما کی گفت این وبلاگ همه است؟باز وبلاگ یه عده- ی خاص!حتی بعد ساخته شدن وجنجالی شدن نوشته هاش بود که من اسمشُ فهمیدم.... یه عده هم که انگار رئیس کلاسن!ازجانب بقیه هم تصمیم می گیرن!یهو گفتن انتخاباتِ نماینده هاست! اِ....کِی...چی شد؟ هیچی ، رئیس های کلاس تصمیم گرفتن! اصلاٌ کی گفت کاندیدا همون چند نفر باشن؟! نه، مهم نیست کی نماینده باشه.مهم اینه که این همه تفرقه چرا؟چرا؟ چرا یه عده فکر میکنن خیلی حالیشونه! چرا اونایی که بیشتر حرف میزنن یا اعتمادبه نفس بالاتری دارن فکرمیکنن ، اونان که بهتر می فهمن! کجا واستادیم؟کجا می ریم؟یادمون رفته لِه کردن شخصیت یه آدم چه گناه بزرگیه؟! یادمون رفته فخر فروشی کار آدم های عقده ای وکمبود داره؟! یادمون رفته اینایی که همکلاسی ماهستن همه انسان اند وبه حکم انسانیتشون محترم؟! آهای وکیل ها وقاضی های آینده! ماکه هنوز ازروی ظاهرآدما درموردشون قضاوت میکنیم، ماکه به آدم های دور وبرمون اجازه ی گفتن حرفشونُ نمیدیم،ما که مثل غریبه ها با همدیگه رفتار میکنیم چطور می خوایم مجری عدالت باشیم!خوابیم!هممون خوابیم! خانوم ها وآقایون همکلاسی! بیان بیشترفکرکنیم !بیان یه انقلاب توی ِ خودمون راه بندازیم! بیان تموم کنیم این همه غرور وخودبینی رو!بیان رفیق هم باشیم. بیان همه رو دوست داشته باشیم! دست از این همه گروه بندی برداریم!بیان نذاریم کسی تنها بمونه! بیان به اونایی که شاید کم حرف هستن یا اعتمادبه نفسشون کمه یا مجال ابراز عقیده نداشتن کمک کنیم که حرفشونُ بزنن. بذارین برابری رو حداقل توی ِ دانشکده ی حقوق! حداقل توی کلاس خودمون تجربه کنیم. این قشربندی ها رو بشکنیم!همه رفیق هم باشیم! ادامه... خداوند ازتفرقه بیزاره!خداوند فخر فروشی وبرتری طلبی رو دوست نداره! بیان دست تو دست خدا مهربونی وصفا رو تجربه کنیم! اینم فریاد بی صدای من که توی هنجره ام مدت هاست مثل یه بغض گیرکرده! ما مخلص همه ی همکلاسی هامون هستیم! ازهرقشری!ازهرگروهی! باهرعقیده ای! شاد باشید.(میم.انسان)