در جواب دوست درین آخر کار
چند روز پیش دوستی به من گفت که نامت را در گوگل، جست و جو کردم و وبلاگی آمد از جمع دانشجویان حقوق که در آن فلان نوشته ها بود! دیدگاه هایش را پیرامون برخی نوشته ها گفت، گویی من آن ها را نوشتم من هم بی خبر از نوشته، تنها خاموشی گزیدم!!! این گفت و گو من را واداشت تا سری به این تارنما بزنم و دیدم تنها نویسنده ی نوشته ها تو دوست گرامی هستی! از آن جا که در پندار من، این تارنما همانند یک یادگار برای دانشجویان 88 است و از سوی دیگر ساختن تارنما از خوردن آب خوردن هم آسان تر است؛ از تو خواهش دارم برای پراکندن دیدگاه های خود، تارنمایی نو به نام خودت بسازی و آن را برای نوشتن به کار بندی! تا هم از خود برچسب یکه سالاری در تارنما را بکنی و هم گمان بدکاربستن(سوء استفاده) از این تارنما را از اندیشه ی بداندیشان دور کنی!
به هرروی این تار نما بسیار پر بازدیدتر از یک تارنمای معمولی است؛ چرا که هر داوطلب کنکوری از همه جا مانده ای برای یافتن آرزوی خود، نام حقوق و دانشگاه تهران را جست و جو می کند و به این تارنما می رسد که نام دانشکده ی حقوق بر آن است و بی تردید تو را سخنگوی دانشجویان آنجا می پندارد که این چنین در این جا تک تازی می کنی! و این نادرست است
و بی تردید من بازدید کننده و طرفدار پرو پا قرص وبلاگی خواهم بود که نام تو بر آن باشد
سلام دوست عزیز.این تارنما یا دهل نما برای من
ارزشی بیش از حد تصور داشت و داره.که یکجورایی با
خودم کنار بیام که نام دانشجوی این روزها روم باشه.و
با اینکه بازدید کننده ای جز خودم نداشت نگاهی رو از
دانشجو بودن برای خودم بوجود بیارم که از دانشجو
بودن خجالت نکشم.
بهرحال.تا این حد میشد یه نموره
جنبشی کرد؛اگرچه هر از چندی مستوفی الوبالگی
می آمد و احیای حقوق از میان رفته ی روزگار رو از یقه
ی ما مطالبه میکرد و تاب نیشهای ما را نمی آورد.
ما
انچه باید رو درین سالها برای خود گفتیم(هرچه
خواستیم گفتیم)و همواره درین سالها عنان این شتر
ایدزی آموزش عالی کمدی تراژدی را بر پالانش انداختیم
و گاهی ناسزایی بهش گفتیم.و ازین بابت بسیار
خرسندیم و فرصتی بسیار ارجمند برای ما بود. الا ایها
الاحوال چهار سال ما اینجا تمام شد و این همروی ما
درین دانشکده رو به اتمام ست و کاش این تارنما بماند
برای یادگاری که سندی شگرف مبین بر احوال این
روزهای ما باشد.