اندر وضعیت مباحثه کلاسی امروزه در حقوق.
امروز قواعد فقه داشتیم.با آقای دکتر اصغری.و از استادانی ست که دوست داره صرفا ادای تدریسی نکرده باشه و بحثی دربگیره و جدلی،یا هرچی؛خلاصه منظورش اینه که آقای دانشجو نیز تکلمی کرده باشه.و گاه نکاتی از ایدؤولوژی خودش هم میگه که شاید گوش شنوایی مشتاقش باشه.اما بحث و تبادل دیدگاهها در مورد قواعد فقه هم مبحثی ست که باید روش تامل کرد.این حقوق اسلام و در تقسیمی بسیار خاص،حقوق برخاسته از فقه جعفری،بمانند همه ی حقوقهای دیگر،از یک ایدؤولوژی یا حاستگاه فکری برخاسته که مبتنی بر جهانبینی خاصی ست.در حقوقهای مبتنی بر یک مبنای فکری که دین نامیده میشه،ابتدا یکسری پیشفرضهای از نوع ایمان را قبول میکنند؛ و به پیش میرند تا این پیش فرضها و فرضیه ها جمع میشوند و به شکل یک نظام درمی آیند.که دیدی خاص نسبت به جهان رو داره و تبلیغ میکنه.و در حقوقهایی که از چنین ایدؤولوژی هایی برخاسته،عقل،تا یک جایی اجازه ورود داره و هرجا که ایمان به آن فرضهای ایدؤولوژیک به مصافش بیاد،"این شحنه(عقل)در ولایتشان هیچ کاره نیست".و همیشه این نوع ایدؤولوژِی ها ایمان به اموری فرا عقلی و فرای دسترس عقول عرفی عادی را اولی و متقدم بر عقل میدانند.غافل از اینکه آن ایمان را هم با عقل فهمیده بودند!از روی بی عقلی که ایمان فهمیده نمیشه!مگه غیر از اینه؟بنابراین،ایدؤولوژِی هایی از نوع ادیان که برای سلوک در طریقه ی آنها میبایست اموری ایمانی و فراتر از عقول عرفی رو در اونها مفروض داشت،همواره اون فرضها را برتر از عقل میدانند و عقل عقیل آدمی را در محدوده ای که حکمرانی و ولایت ایمان ست،نمیپذیرند و نیز غافلند از اینکه ایمان را هم با عقل پذیرفته بودند.این از طرح پیش زمینه ای برای این بحث که: تبادل دیدگاه در مورد درسی مثل قواعد فقه یا اصول فقه یا متون فقه واینها میبایست به چه گونه ای باشد؟.
حال پس از این مقدمه باید گفت که وقتی مثلا آقای اصغری میگویند به استناد فلان روایت باید عادلانه رفتار کرد و این از قواعد استنباط حقوق اسلامی است و یا فقه اسلامی،ایشان با این گفته،به اتکای فرضهای ایمانی ایدؤولوژیک خود چنین بحثی میکنند و از این قواعد فقه اینچنین، بطور خفی برداشت میشود که برای استنباط حقوق باید روایاتی، و بصورت گسترده، یک ایدؤولوژی را قبول داشت و دانشجو نمیتواند بحث عقلی را تا آنجا پیش برد که آن مبانی و فروض را درشان دخالت کند.و تاریخ این حقوقهای مبتنی بر مکاتبی چون ادیان، نشان داده که همیشه با اتکای به غیب و فراعقل،احکامی بیان داشته اند که مخالف صریح اسفل درجه ترین واقعیات و احکام عقلی بوده.و از همین روی ست که ما امروز دیه را با واحد شتر یا حله ی یمانی محاسبه میکنیم! و این ناچیزترین آثار این حقوق اینگونه است.تا چه رسد به احکامی چون سنگسار و ... .
این حقوق ها دست آزادی اندیشه را میبندند و ثمره ای جز واپس روی،نداشته در طول هزاران سال،و نخواهد داشت.امروز در ایالات متحده،روزانه هزار ورق قانون وضع میشود و قانون مندی آن مملکت نشان میده که عقل آزاد چقدر میتواند تعالی داشته باشد و وقتی جامعه، اشخاص برتر و گزیده اش را به قانون گذاری میگمارد چه ثمره ی خوشایندی برای یک ملت خواهد داشت.
بنابراین نباید هیچ چیز عقل را محدود کند و همین امروز آقای اصغری گفت که شریعت،الطافی ست برای عقل.برداشت صحیح از این جمله آنست که شریعت یا بزعم من هرچیز دیگری چون علم،اخلاق،فلسفه ووو میبایست چون چراغی فرا راه عقل باشد نه اینکه یکسری امور ایمانی را پیش فرض قرار دهیم و هر حکم ناصحیحی رو زیر پوشش آنکه خدا یا جانشینان او گفته اند، بپذیریم.این مغالطه ای بس عظیم است. و دانشجوی این روزها درین شرایط چطور میباید در درس قواعد فقه،بحث سر انکار موجودیت چنان حقوقی را که مبتنی بر این مبانی ست پیش بکشد و آیا پشتیبانی خواهد داشت و آیا از کلاس بیرونش نخواهند کرد؟مساله اینست.
مساله اینست که حقوق ما بر یک مبانی فراعقلی قرار گرفته و با اینکه مبلغان این سیستم میگویند که عقل مخالف شرع نیست ولی به عقل جواز ورود به هیچ مساله ای را نداده اند و نخواهند داد و از اینرروست که نیچه گفت خدا مرده است و باید گفت که از اینروست که حقوق مرده است.
حال پس از این مقدمه باید گفت که وقتی مثلا آقای اصغری میگویند به استناد فلان روایت باید عادلانه رفتار کرد و این از قواعد استنباط حقوق اسلامی است و یا فقه اسلامی،ایشان با این گفته،به اتکای فرضهای ایمانی ایدؤولوژیک خود چنین بحثی میکنند و از این قواعد فقه اینچنین، بطور خفی برداشت میشود که برای استنباط حقوق باید روایاتی، و بصورت گسترده، یک ایدؤولوژی را قبول داشت و دانشجو نمیتواند بحث عقلی را تا آنجا پیش برد که آن مبانی و فروض را درشان دخالت کند.و تاریخ این حقوقهای مبتنی بر مکاتبی چون ادیان، نشان داده که همیشه با اتکای به غیب و فراعقل،احکامی بیان داشته اند که مخالف صریح اسفل درجه ترین واقعیات و احکام عقلی بوده.و از همین روی ست که ما امروز دیه را با واحد شتر یا حله ی یمانی محاسبه میکنیم! و این ناچیزترین آثار این حقوق اینگونه است.تا چه رسد به احکامی چون سنگسار و ... .
این حقوق ها دست آزادی اندیشه را میبندند و ثمره ای جز واپس روی،نداشته در طول هزاران سال،و نخواهد داشت.امروز در ایالات متحده،روزانه هزار ورق قانون وضع میشود و قانون مندی آن مملکت نشان میده که عقل آزاد چقدر میتواند تعالی داشته باشد و وقتی جامعه، اشخاص برتر و گزیده اش را به قانون گذاری میگمارد چه ثمره ی خوشایندی برای یک ملت خواهد داشت.
بنابراین نباید هیچ چیز عقل را محدود کند و همین امروز آقای اصغری گفت که شریعت،الطافی ست برای عقل.برداشت صحیح از این جمله آنست که شریعت یا بزعم من هرچیز دیگری چون علم،اخلاق،فلسفه ووو میبایست چون چراغی فرا راه عقل باشد نه اینکه یکسری امور ایمانی را پیش فرض قرار دهیم و هر حکم ناصحیحی رو زیر پوشش آنکه خدا یا جانشینان او گفته اند، بپذیریم.این مغالطه ای بس عظیم است. و دانشجوی این روزها درین شرایط چطور میباید در درس قواعد فقه،بحث سر انکار موجودیت چنان حقوقی را که مبتنی بر این مبانی ست پیش بکشد و آیا پشتیبانی خواهد داشت و آیا از کلاس بیرونش نخواهند کرد؟مساله اینست.
مساله اینست که حقوق ما بر یک مبانی فراعقلی قرار گرفته و با اینکه مبلغان این سیستم میگویند که عقل مخالف شرع نیست ولی به عقل جواز ورود به هیچ مساله ای را نداده اند و نخواهند داد و از اینرروست که نیچه گفت خدا مرده است و باید گفت که از اینروست که حقوق مرده است.
ترسم که صرفه ای نبرد روز بازخواست/نان حلال شیخ ز آب حرام ما.
+ نوشته شده در دوشنبه دهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 20:34 توسط نوید نوری