تسلی و سلام
زنده باد شرف استادانی که هنوز هستند و گاهی توجیهی پدید میارند که پامون رو توی این دانشکده و این
شهر،دوباره بذاریم.و از وحشت این همه حمله های کودکانه ی لجوج این شهر سر به جاده های دور
نگذاریم.بعد چهار سال تصادم بغض و خنده ی از روی درد، یکنفر گفت که این حقوق و این محدوده گذاری برای
آزادی،مبنا داره آقا!و این دانشکده همش اون سلطان بازجوی آموزشی نیست که انگار مالیات صرف وجودت رو
باید با الفاظ نرم هر ترم بهش بدی و اگه یکی به دو بکنی تحقیر خواهی شد!معلوم نیست این روزها اصلا کی
به کیه!باز هم درود به کسانی که از خط قرمزها نمیگذرند اما این روزها رو به یاد مردانی بزرگ میندازند که عالم
نورهای سپید،در سرزمین های دوردست انسانیت و شرف بودند و بالاخره بعد چهارسال آزگار یکی پیدا شد که
از مبناها بگه و از اونچه که ما رو از جاهای دور بدنبال خودش آورد؛ ولی اینجا رو مثل تخت جمشید بعد حمله ی
اسکندر دیدیم که دانشش رو بردند و مشتی سنگ برامون گذاشتند که هر روز صورت درمانده ای رو که به
عشق جام جم اینجا آمده بود چنان بزنند که نداند که جمشید کی بود و کاووس کی.
آن کاخها ز پایه فرو ریخت،وان کرده ها به کار نیامد؛دیری گذشت و چون تو دلیری،در صف کارزار نیامد؛سوزد دلم به رنج و شکیبت، ای باغبان بهار نیامد؛بشکفت بس شکوفه و پزمرد،اما گلی به بار نیامد
شهر،دوباره بذاریم.و از وحشت این همه حمله های کودکانه ی لجوج این شهر سر به جاده های دور
نگذاریم.بعد چهار سال تصادم بغض و خنده ی از روی درد، یکنفر گفت که این حقوق و این محدوده گذاری برای
آزادی،مبنا داره آقا!و این دانشکده همش اون سلطان بازجوی آموزشی نیست که انگار مالیات صرف وجودت رو
باید با الفاظ نرم هر ترم بهش بدی و اگه یکی به دو بکنی تحقیر خواهی شد!معلوم نیست این روزها اصلا کی
به کیه!باز هم درود به کسانی که از خط قرمزها نمیگذرند اما این روزها رو به یاد مردانی بزرگ میندازند که عالم
نورهای سپید،در سرزمین های دوردست انسانیت و شرف بودند و بالاخره بعد چهارسال آزگار یکی پیدا شد که
از مبناها بگه و از اونچه که ما رو از جاهای دور بدنبال خودش آورد؛ ولی اینجا رو مثل تخت جمشید بعد حمله ی
اسکندر دیدیم که دانشش رو بردند و مشتی سنگ برامون گذاشتند که هر روز صورت درمانده ای رو که به
عشق جام جم اینجا آمده بود چنان بزنند که نداند که جمشید کی بود و کاووس کی.
آن کاخها ز پایه فرو ریخت،وان کرده ها به کار نیامد؛دیری گذشت و چون تو دلیری،در صف کارزار نیامد؛سوزد دلم به رنج و شکیبت، ای باغبان بهار نیامد؛بشکفت بس شکوفه و پزمرد،اما گلی به بار نیامد
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر ۱۳۹۱ ساعت 17:18 توسط نوید نوری